• کد نمایش افراد آنلاین
  • کلاس مجازی 2
    کلاس مجازی 2
     


    «صدايش آرام بود، او آيه به آيه مي خواند و من خط به خطش را در ذهنم معني مي کردم...وقتي تلاوتش تمام شد و سرش را بالا آورد تا واکنشم را ببيند، فهميدم که در همين چند دقيقه همراه صوت زيبايِ ترتيلش لب خواني مي کرده ام...


    شايد بپرسيد چه شد که وسط جلسه خواستگاري شروع به تلاوت قرآن کرد، راستش را بخواهيد، نقشه مادربزرگ بود. خدابيامرز از آن زن هايي بود که سرد و گرم روزگار را طوري چشيده بود که مي گفت اگر به چشمان کسي نگاه کنم، مي فهمم که عيارش چند است؟

    راست مي گفت... در همان جلسه بود که از «مهدي» خواست اگر حافظ قرآن است، مهارتش را نشان دهد و دست گذاشت روي آياتي از قرآن که چند ساعت قبل از آن، حجت الاسلام قرائتي در يک برنامه تلويزيوني به تفسير آن ها پرداخته بود آياتي از سوره مريم حرف که به اينجا مي رسد، نفسي تازه مي کند.

     «سعيده خادم زاده» را مي گويم. يک سرِ قصه اين هفته «خانواده ايراني». همان ابتداي صحبت مان، ياد روز خواستگاري اش مي افتد. حالا هم ساکت نشسته، روبه رويمان، انگار که بخواهد خاطراتي را که در يک نفس برايمان گفته، آهسته مزه مزه کند.

    از لبخندي که بر چهره اش نشسته، پيداست طعم آن روزها خيلي «شيرين» بوده است.«مهدي حسني»، طرف ديگر اين قصه، ادامه حرف را پِي مي گيرد و مي گويد: امتحان نفس گيري بود اما کجايش را ديده ايد؟ همه زندگي ما با قرآن پيوند خورده، حتي ماه عسل مان هم قرآني بود...مسابقات کشوري قرآني در اردبيل؛ سال 80.



    ادامه مطلب
    نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم مرداد 1392 توسط قاسم مندوانی
     

    کتاب مخصوص موبایل (جاوا)

    حکومت مهدوی و وظایف منتظران

    ( رایحه ی انتظار )

    گردآورنده : قاسم مندوانی

    برای دانلود روی لینک ذیل کلیک نمایید :

    intzar.jar



    برچسب‌ها: مهدویت
    نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم مرداد 1392 توسط قاسم مندوانی
    نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 توسط قاسم مندوانی


    غيبت و نهان زيستي، پديده‌اي نيست كه براي اولين بار و تنها درباره آخرين حجّت پروردگار روي داده باشد بلكه از روايات فراوان استفاده مي‌شود كه تعدادي از پيامبران بزرگ الهي، بخشي از زندگي خود را در پنهاني و غيبت بوده‌اند و اين امر به جهت حكمت و مصلحت خدايي بوده و نه يك خواسته شخصي و يا مصلحت خانوادگي.

    بنابراين غيبت يكي از سنّت هاي( 1 ) الهي است كه در زندگي پيامبراني همچون ادريس، نوح، صالح، ابراهيم، يوسف، موسي، شعيب، الياس، سليمان، دانيال و عيسي(عليهم السلام) جريان يافته است و هر يك از آن سفيران الهي به تناسب شرايط سالهايي را در غيبت بسر برده‌اند.( 2 )

    به همين دليل است كه در روايات از غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به عنوان يكي از سنت‌هاي پيامبران ياد شده است و يكي از دلايل غيبت آن حضرت، اجرا شدن سنّت انبياء(عليهم السلام) در زندگي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) شمرده شده است.

    امام صادق(عليه السلام) فرمود:

    «به راستي كه براي ]امامِ قائم از ما غيبتي است كه مدت آن طولاني خواهد بود. راوي گويد: دليل اين غيبت چيست‌اي فرزند رسول خدا(صلي الله عليه و آله وسلم)؟»

    حضرت مي‌فرمايد:

    «خداوند مي‌خواهد سنت‌هاي انبياء در غيبت هايشان درباره آن حضرت روي دهد.» ( 3 )

    از سخن فوق اين نكته نيز آشكار مي‌شود كه سخن از غيبت امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) سال‌ها پيش از ولادت آن بزرگوار، مطرح بوده است و پيشوايان اسلامي از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) تا امام عسكري(عليه السلام) از غيبت آن حضرت و بعضي از خصوصيات آن و آنچه در زمان غيبت اتّفاق خواهد افتاد، خبر داده‌اند و نيز وظايفي را براي مردم مؤمن در آن زمان بيان داشته‌اند. ( 4 )

    پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) فرموده‌اند:

    «مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از فرزندان من است... براي او غيبتي است و حيرتي پريشاني تا آنگاه كه مردمان از دين‌هاي خود گمراه شوند پس در آن زمان مي‌آيد مانند شهاب ثاقب ستاره‌اي روشن و تابان[؛ پس زمين را از عدل و داد پر مي‌كند همانگونه كه از ظلم و ستم آكنده باشد.» ( 5 )

     

    -------------------------------------------

    1. قرآن كريم در سوره‌هاي متعددي از جمله غافر، آيه58؛ فتح، آيه23 و اسراء، آيه77 سخن از سنّت الهى مطرح كرده است و از مجموع اينها استفاده مى شود كه مقصود از سنّت الهى قوانين ثابت و اساسى الهى است كه هرگز دگرگونى در آن روى نمى دهد. اين قوانين هم بر اقوام گذشته حاكم بوده است و هم بر اقوام امروز و آينده حكومت خواهد كرد. (تفسير نمونه، ج  17، ص 435، با تلخيص)

    2. كمال الدين، ج 1، باب اول تا هفتم، ص 254 تا 300.

    3. بحارالانوار، ج 52، ح 3، ص 90.

    4ر.ك به منتخب الاثر، فصل دوّم، باب هاى 26 تا 29، صص 312 تا 340.

    5كمال الدين، ج 1، باب 25، ح 4، ص 536.

     


    نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم تیر 1392 توسط قاسم مندوانی

    4e885417b3505bb3a9d86e1e730f3f06-425


    نوشته شده در تاريخ شنبه یازدهم خرداد 1392 توسط قاسم مندوانی



    نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یکم خرداد 1392 توسط قاسم مندوانی
     

    برای دانلود سؤالات و پاسخ دین و زندگی ۴و ۳

    مورخ ۲۵ / ۲ / ۹۲ روی لینک ذیل کلیک نمایید :

    dini-p.pdf

    dini3-3nazari.pdf


    نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 توسط قاسم مندوانی

    فوتبال بازی کردن یک مرجع تقلید!+تصویر


    او چندی پیش در دیداری محرمانه با هواداران خود، مدعی شده بود که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با خواهر او ازدواج کرده ...

    به گزارش شفقنا به نقل ازشیعه آنلاین، دیگر کمتر کسی است در جهان عرب که حداقل یک بار نام "محمود الصرخی" معروف به "سید حسنی" را نشنیده باشد.

    وی همان مرجع تقلید قلابی است که در گذشته نیروی سازمان اطلاعات و امنیت حزب بعث منحله عراق بوده و پس از سقوط رژیم "صدام" دیکتاتور سابق عراق، لباس روحانیت بر تن کرده و چند سالی است که در حال تلاش برای فتنه انگیزی در عراق است.

    او که همواره ژست های بسیار معنوی و علمایی به خود می گیرد، در این تصویر در حال فوتبال بازی کردن و دنبال توپ دویدن است. "سیدحسنی" حتی در این بازی هم جرزنی کرده و چندین بار از پشت پیراهن دیگر بازیکنان را گرفته و تلاش کرده که از آنان جلو بزند.

    لازم به ذکر است او چندی پیش در دیداری محرمانه با هواداران خود، مدعی شده بود که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با خواهر او ازدواج کرده و اکنون ایشان داماد خانوادگی "الصرخی" به شمار می رود.

    بررسی های انجام شده نشان می دهد او از سوی سازمان اطلاعات و امنیت عربستان سعودی حمایت و پشتیبانی می شود و طرح اصلی او علاوه بر فتنه انگیزی، تخریب وجهه حضرت آیت الله سید "علی سیستانی" است اما بحمدالله تاکنون موفق به این کار نشده است.

    www.shafaqna.com/persian


    نوشته شده در تاريخ جمعه ششم اردیبهشت 1392 توسط قاسم مندوانی

    به گزارش خبرنگار اجتماعي باشگاه خبرنگاران، امروزه با پيشرفت فناوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي با ظهور وب كم و تلفيق شبكه هاي اجتماعي با اينترنت و شكل گيري شبكه هاي اجتماعي مجازي و همچنين سرويس هايي كه اينترنت و فضاي مجازي در اختيار كاربران قرار مي دهد ارتباطات اجتماعي و جماعت هاي مجازي شكل گرفته است.  
    اين ارتباطات با عمق يابي به ارتباطات فيزيكي و چهره چهره منتهي شده و اغلب مشكلات عمده و حتي فجايعي را رقم مي زند. از معضلات و پديده هاي جديد متكي به سايبر مي توان به ازدواج اينترنتي يا پيوندزناشوئي سايبري اشاره كرد كه در سالهاي اخير با رشد بسيار زيادي در بين جوانان روبرو بوده است.  
    ازدواج هاي اينترنتي بدليل نوع آشنايي عمدتا بر پايه دروغ و تقلب و حيله شكل مي گيرد و از هر 10 ازدواج اينترنتي ، 8 ازدواج منجر به طلاق شده كه علت آن را مي توان به ويراني كاخ هاي آرزو و تباه شدن روياهاي اينگونه زوج ها پس از ازدواج مرتبط دانست.  
    عمده آسيب ها و پيامدها اين محيط متوجه دختراني است كه در سراب يک زندگي رويايي كه ساخته و پرداخته در فضاي مجازي است ، صادقانه با فرد مقابل خود ارتباط برقرار كرده و متاسفانه از گفتن جزئي ترين اسرار زندگي خود در فضاي سايبر ابائي نداشته و خصوصي ترين تصاوير خود را نيز براي فرد مقابل ارسال مي كنند.  
    سوءاستفاده و اخاذي توسط مجرمان و حتي غوطه ور شدن در وادي فساد ، فحشاء ، بدگماني و سوء ظن شديد توسط شريک زندگي در آينده و در نتيجه در زندگي مشترک آينده از جدي ترين آسيب هاي اين فضا براي دختران است هر چند پسران نيز از اين پيامدها مصون نيستند.  
    در عصر سايبر ، انسان خود را پنهان در دنياي ارتباطات ديده و از گفتن هر حرفي در اين فضا ترس به خود راه نمي دهد وليكن بعد از آنكه اين دروغ ها و حرفهاي پوچ خريداري پيدا نمود بازگشتن از حرفهاي گفته شده براي فرد دشوار بوده و اگر ازدواج اينترنتي هم در پي دوستي اينترنتي شكل بگيرد يک ازدواج ناموفق و شكست خورده رقم خواهد خورد.  
    در موارد عديده از حرفها و تصاوير و فيلم هاي رد و بدل شده از طريق ايميل ، چت و يا وب كم سوء استفاده شده و پرونده هاي بسيار زيادي از قربانيان اينگونه جرائم در پليس فتا تشكيل مي شود که اغلب انتشار اين تصاوير در اينترنت حجم خسارات معنوي و حيثيتي بسيار وسيعي را متوجه قرباني مي كند.  
    حتي مشاهده شده دختران و زناني جهت تامين وجه براي اخاذان به سرقت از خانواده خود دست مي زنند و در مواردي تا مرز خود كشي نيز پيش رفته اند ،حتي در ملاقات هاي اينترنتي جرائمي چون قتل نيز اتفاق افتاده است./ز 


    نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم فروردین 1392 توسط قاسم مندوانی
    نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 توسط قاسم مندوانی
    نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم اسفند 1391 توسط قاسم مندوانی


    این جزوه به درخواست تعدادی از دانش آموزان دوباره قرار داده شده است !


    سؤالات درس به درس دين و زندگي 3 چاپ90.pdf


    نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 توسط قاسم مندوانی

    یکی از اصول قطعی قرآن، بعثت انبیا در میان امت ها برای ایفای نقش هدایت و رهبری جامعه است.

    خداوند انسان را خلق و او را از نعمت های بی شماری از جمله نعمت عقل و اندیشه و خرد بهره مند ساخته است. و در ازای نعمت های فراوانی که به او عطا نموده تکالیفی نیز از او خواسته است، گر چه این تکالیف نیز به نوبه خود از بزر گ ترین نعمت های الاهی اند.

    لازمه تکلیف این است که از طرف خداوند پیامبرانی برای ابلاغ وظایف و دستورات به سوی انسان فرستاده شده باشند و الا تکلیف معنا ندارد.

    قرآن کریم در آیات مختلف می فرماید هر جا که مردمی زندگی می کرده اند، از سوی خداوند پیامبرانی برای هدایت آنها فرستاده شده است. البته در قرآن مجید فقط نام تعداد محدودی از آنها آمده است. چنانچه خود قرآن می فرماید: "و پیامبرانى که سرگذشت آنها را پیش از این، براى تو باز گفته‏ایم و پیامبرانى که سرگذشت آنها را بیان نکرده‏ایم ...".[1] این که هر قوم و امتی دارای دین بوده اند مورد تائید دین شناسان هم هست.

    سنت خداوند بر این بوده است که در میان هر گروه و قومی شخصی را برای هدایت آنها برانگیزاند. چنان که در قرآن کریم می فرماید: "به تحقیق که میان هر امتی رسولی برانگیخته و مبعوث کردیم...".[2] این مضمون در آیات دیگری از قرآن کریم نیز رسیده است.[3] پس مسلم است هر کجای جهان که اقوامی زندگی می کرده اند پیامبرانی هم برای هدایتشان مبعو ث شده اند،[4] اما در آیات قرآن و در روایات ائمه نام همه آنان ذکر نشده است. اجمالا در بعضی از روایات ما آمده است که خداوند 124000و در بعضی دیگر "8000" به همراه معجزه و دلیل برای هدایت مردم فرستاده است.[5] قرآن مجید تنها از 25 تن از انبیای الاهی نام برده است. شاید به همین تعداد و یا کمتر در روایات آمده باشد. این تعداد اندک کجا و "124000و یا "8000 "که در روایات به عنوان عدد انبیا آمده است کجا؟ این قرآن است که در یک جا می فرماید: "ما داستان بعضی از پیامبران را نقل کردیم و داستان بعضی دیگر را نقل نکردیم".[6] در جای دیگر بیان می دارد: "ما پیش از تو رسولانى فرستادیم سرگذشت گروهى از آنان را براى تو بازگفته، و گروهى را براى تو بازگو نکرده‏ایم...".[7] و همه اینها می تواند موید این گفته دین شناسان باشد که در بین همه اقوام، دینی وجود داشته است.

    رابرت هیوم در کتاب ادیان زنده جهان می گوید: در تاریخ بشر هرگز قبیله ای وجود نداشته که به گونه ای دین نداشته باشد. وی می گوید: دین وجه امتیاز اصلی بشر (با حیوانات) است.[8] طبیعتا باید میان ادیان زنده جهان و دین هایی که امروزه از بین رفته اند فرق گذاشت. وی می گوید: آسیا محل تولد تمام ادیان زنده جهان است.[9] اما از تعدادی از ادیان مرده در بقیه نقاط جهان نام می برد که نشان می دهد انبیا به عنوان دارندگان دین الاهی در همه مکان هایی که انسان هایی زندگی کرده اند وجود داشته اند. وی می گوید: "... ادیان مصر قدیم در افریقا، ادیان مکزیک و پروی باستان در امریکا و ...". [10]

    پس به طور قطع پیامبران کثیری بوده اند که خداوند نام آنها را در قرآن نبرده است.[11] آنچه قرآن مجید بیان شده صرفا سرگذشت پیامبرانی است که در منطقه خاورمیانه بوده اند. شاید هدف قرآن از ذکر این دسته از انبیا، استفاده های تربیتی مردم از سر گذشت آنان بوده است؛ زیرا تنها تاریخ و آثار اقوام اینان در دسترس مردم آن زمان بوده و شناخت شان برای مردم آن زمان آسان تر بوده است. بر همین اساس قرآن در جاهایی که از این پیامبران نام می برد، مردم را به دیدن آثار و ویرانه های تمدن اقوامی که آن پیامبران را انکار می کردند، دعوت می کند و می فرماید: "در زمین مسافرت کنید و عاقبت کسانی را که تکذیب کردند ببینید".[12] (و از آنان عبرت بگیرید). از این جهت اگر حکایت حضرت موسی بیشتر به میان آمده مناسبتهایی است که برای عبرت دیگران تذکّر آن لازم بوده است و روبروییهایی است که مسلمانان با اهل کتاب داشتهاند.

    این احتمال نیز داده شده است که؛ ظهور تمدن‏های مختلف در خاورمیانه بوده است و به گفته باستان شناسان و کسانی که در تاریخ تمدن اقوام و ملل مطالعه می‏کنند، اولین نمونه‏ها در این منطقه شکل گرفته است. از این رو ضرورت بعثت پیامبران در این منطقه را در پی داشته است.

    البته باید توجه داشت که شرایط و ملاحظات بسیار در انتخاب و گزینش پیامبر مورد ملاحظه است که خداوندِ باعث الانبیاء خود از آن آگاه است. شاید بتوان گفت که در سرزمینهایی؛ مانند فلسطین، جزیرة العرب، مکّه و مدینه، رجال دین و مردان خدا و کسانی که آمادگی قبول دعوت حق را داشته باشند بیشتر پرورش مییافتهاند. چنان که مثلاً در یونان، فلاسفه بیشتر زمینه پیدایش داشتهاند. در هر حال این امری است الاهی و خدا از همه داناتر به آن است. هر چه که باشد و به هر جهتی که باشد، این پیامبرانی که در قرآن مجید یاد شدهاند، از این سرزمین های مبارک برخاستهاند و در این جای هیچ بحثی نیست که همه ادیان بزرگ موجود در جهان امروز، در خاورمیانه متولد شده اند و در طی قرون متمادی بقیه ادیان را در خود هضم کرده و پیروان آنها را به تبعیت از خود دعوت کرده اند. اگر امروز دینی؛ مانند مسیحیت در سراسر اروپا و قاره آمریکا طرفداران زیادی دارد، مسلماَ منشأ پیدایش آن مانند همه ادیان ابراهیمی در آسیا و به طور احض در خاورمیانه بوده است. امّا این بدان معنا نیست که پیامبران الاهی در بقیه نقاط جهان نبوده اند و اگر امروز غیر از این ادیان بزرگ، دینی دیگر یافت نمی شود، نشانه آن نیست که هرگز نبوده است، بلکه اگر با کاوش های قطعی تاریخی وجود پیامبری الاهی در غیر آسیا و خاورمیانه ثابت شود، به طور حتم مورد قبول واقع می شود. امروز به خوبی نشانه های از خداپرستی (اگر چه ضعیف و یا تحریف شده) در قبایل بدوی و یا سرخپوستان قاره آمریکا دیده می شود که نشانه از تعالیم پیامبران الاهی است.

    بنابراین، از آغاز خلقت در هر جایی که انسانی زندگی می کرده، خداوند برای بیان و ابلاغ تکالیف خود به آنان پیامبران زیادی را فرستاده است، اما اسامی و سرگذشت همه آنها به صورت تفصیلی در کتاب های آسمانی و از جمله در قرآن بیان نشده است. البته این کار با توجه به اهدافی که قرآن تعقیب می کرده، لزومی هم نداشته است.[13]



    [1] غافر، 78.

    [2] نحل، 36.

    [3] فاطر، 24؛ اسراء، 15؛ طه، 134.

    [4] علاوه حکمت و عدالت الاهی لازمه‌اش هدایت آحاد ملت ها در هر عصر و نسلی است.

    [5] بحارالأنوار، ج 11 ، ص 21.َ قال الطبرسی (ره) روی عن علی ع أنه قال بعث الله نبیا أسود لم یقص علینا قصته و اختلف الأخبار فی عدد الأنبیاء فروی فی بعضها أن عددهم مائة ألف و أربعة و عشرون ألفا و فی بعضها أن عددهم ثمانیة آلاف نبی أربعة آلاف من بنی إسرائیل و أربعة آلاف من غیرهم بِآیَةٍ أی بمعجزة و دلالة...

    [6] نساء،164 .

    [7] غافر ، 78. "وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ ...".

    [8] رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ص 17.

    [9] همان ص 30.

    [10] همان ص 29.

    [11] نک: آموزش عقاید،مصباح یزدی، ص 237.

    [12] نحل، 36.

    [13] اقتباس از پاسخ: شماره 546 (سایت: 596).


    منبع :

    http://islamquest.net


    نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم بهمن 1391 توسط قاسم مندوانی

    در اصطلاح قرآن، مسلمان به معنای تسلیم مطلق در برابر فرمان خدا و توحید کامل و خالص از هر گونه شرک و دو گانه پرستی است و به همین جهت است که قرآن کریم حضرت ابراهیم (ع) را مسلمان معرفی می کند.

    از آن جا که دین در پیش گاه خدای متعال، اسلام است «ان الذین عندالله الاسلام» بنابراین همه ی کسانی که دین خدا را در زمان خودشان پذیرفته باشند و مطیع دستورات الاهی باشند مسلمان اند.

    یعنی طبق نظر قرآن تمام پیروان ادیان آسمانی در زمان خودشان مسلمان بودند؛ و مسیحی ها، یهودی ها و ... تا زمانی که دینشان به سبب دین جدید نسخ نشده بود، مسلمان بودند؛ چرا که تسلیم پروردگار بودند و اگر یهودی یا مسیحی به آنها گفته می شد به اعتبار پیامبرانشان بود و گرنه همان گونه که بیان کردیم به تمام ادیان الاهی اسلام اطلاق می شود و آنها تنها در شریعت متفاوتند.

    بله امروزه مسلمان به پیروان دین خاتم اطلاق می شود، چرا که آنان با پذیرفتن دین اسلام و اعتقاد به تمام پیامبران و شرایع آسمانی، تسلیم بودن خود را در برابر پروردگار اعلام کرده اند. طبق این معنا اکنون به پیروان ادیان دیگر مسلمان گفته نمی شود؛ زیرا که با نپذیرفتن دین خاتم، از تسلیم در برابر خدا سرپیچی کردند و وصف مسلمانی و تسلیم بودن را از خودشان دور کردند.

    البته؛ مسلمان واقعی کسی است که هم به زبان و هم در عمل تسلیم احکام و دستورات الاهی باشد؛ یعنی هم به زبان اقرار به وحدانیت خدا و رسالت پیامبران و پیامبر خاتم داشته باشد و هم در عمل به احکام و دستورات دینی اعم از قوانین اجتماعی نظیر مراعات حقوق دیگران، احترام به حقوق شهروندی و ... و احکام فردی مانند نماز، روزه و... پایبند باشد. در قرآن از مسلمان واقعی به مومن تعبیر می شود.

    پاسخ تفصیلی

    برای روشن شدن معنای مسلمان در فرهنگ قرآن ضروری است، ابتدا معنای اسلام بررسی و تبین شود .

    واژه ی "اسلام" مصدر باب افعال از "س ل م" به معنای صحت، عافیت و دوری از هر گونه عیب، نقص و فساد است و در باب افعال دارای معانی زیر است:

    انقیاد، اطاعت و امتثال امر و نهی بدون هیچ گونه اعتراض.[1]

    قرآن هم در این معنای وسیع، اسلام را استعمال کرده است، آن جا که می فرماید: تمام کسانی که در آسمان و زمین هستند، یا تمام موجوداتی که در آسمان و زمین هستند، مسلمان و در برابر فرمان خدا تسلیم اند از روی (اختیار، یا اجبار) تکویناً یا تشریعاً.[2]

    اما اسلام انسان براى خداى تعالى، وصف رام بودن و پذیرش انسان است، نسبت بهر سرنوشتى که از ناحیه خداى سبحان برایش تنظیم مى‏شود، چه سرنوشت تکوینى، از قدر و قضاء و چه تشریعى از اوامر و نواهى و غیر آن.[3]

    بنابراین، اسلام وصفی خاص با مفهومی مستقل در کنار اوصافی چون ایمان و احسان است.

     

    در اصطلاح، اسلام بر شریعت پیامبر خاتم (ص) اطلاق شده است.[4]

    رابطه ی میان معنای اصطلاحی و معنای لغوی اسلام این است که دین اسلام سراسر طاعت و تسلیم در برابر خداوند و پذیرش و انقیاد اوامر، بدون هیچ گونه اعتراضی است.[5]

    در فرهنگ قرآن، مسلمان تنها به پیرامون پیامبر اسلام (ص) اطلاق نمی شود، بلکه اسلام به معنای وسیع کلمه (معنای لغوی)، تسلیم مطلق در برابر فرمان خدا و توحید کامل و خالص از هر گونه شرک و دو گانه پرستی است و به همین جهت است که قرآن کریم حضرت ابراهیم (ع) را مسلمان معرفی می کند.[6]

    و اگر خدای متعال به پیامبر اسلام(ص) می فرماید: بگو هر آینه من مأمورم که نخستین کس باشم که تسلیم امر خدا شده باشد[7].

    اوّلین مسلمان در این جا، به معنای تسلیم مطلق در برابر خداوند در میان امت خود، است (معنای اصطلاحی) و گرنه شکی نیست که پیامبران گذشته و پیروانشان هم، مسلمان و تسلیم در برابر فرمان الاهی بودند.

    بهر حال، آنچه را که ازآیه ی 85 سوره ی آل عمران (هر کس غیر از اسلام را دین خود برگزیند، از او پذیرفته نیست)، هم چنین از آیه ی 3 سوره ی مائده (امروز دین شما را به کمال رساندم ...و اسلام را دین شما برگزیدم) استفاده می شود، مسلمان به پیروان دین اسلام اطلاق می شود؛ زیرا که آنان با پذیرفتن دین اسلام و اعتقاد به تمام پیامبران و شرایع آسمانی، تسلیم بودن خود را در برابر پروردگار اعلام کرده اند. طبق این معنا، اکنون به پیروان ادیان دیگر مسلمان گفته نمی شود؛ زیرا که با نپذیرفتن دین خاتم از تسلیم در برابر خدا سرپیچی کردند و صفت مسلمانی و تسلیم بودن را از خودشان دور کردند. پس مسلمان به معنای خاص به کسانی گفته می شود که به یگانگی خدا و به رسالت پیامبر اسلام (ص) اقرار داشته باشند، اگر چه به بسیاری از احکام و دستورات دینی پایبند نباشند. این معنا از- آیه ی 1 سوره ی حجرات - هم استفاده می شود. آن جا که عده ای از اعراب آمدند خدمت پیامبر (ص) و برای آن که بر آن حضرت منت بگذارند، گفتند: ما ایمان آورده ایم و مؤمن شدیم. از طرف خدای متعال به پیامبر وحی شد به آنها بگو که ایمان نیاوردید. بلکه بگویید اسلام آوردیم و مسلمان شدیم. البته این اسلام و مسلمانی، ظاهری است، نه واقعی. مسلمان واقعی کسی است که هم به زبان و هم در عقیده و هم در عمل تسلیم احکام و دستورات دینی باشد؛ یعنی هم به زبان اقرار به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر (ص) داشته باشد و هم در عمل اوامر و نواهی خداوند را اجرا کند.

    مسلمان واقعی کسی است که به احکام دینی اعم از قوانین اجتماعی، نظیر حق الناس، حقوق شهروندی و... و احکام فردی مانند نماز، روزه، و ... پایبند باشد.



    [1]. النکت و العیون، (تفسیرماوردی)، ج 1، ص 379 – 380.

    [2]. تفسیر نمونه، ج 2، ص 643.

    [3] .طباطبائی، محمد حسین، المیزان (ترجمه)، ج 1، ص 454.

    [4]. الوجوه و النظائر، ج 1، ص 248.

    [5]. مبادی الاسلام، ص 7.

    [6]. آل عمران، 67.

    [7]. انعام، 14.


    منبع :

    http://islamquest.net


    نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم بهمن 1391 توسط قاسم مندوانی

    لغت دانان واژۀ (صَلّ) را به معنای درود گرفته اند؛[1] لذا وقتی بر شخص یا اشخاصی صلوات می فرستیم، به این معنا است که برای آنان درود و رحمت را خواستاریم.

    صلوات رایج، صلواتی است که بر پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) فرستاده می شود؛ صلوات بر پیامبر بر اساس دستوری است که در قرآن آمده است: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَئکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلىَ النَّبىِ‏ِّ  یَأَیهُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَیْهِ وَ سَلِّمُواْ تَسْلِیمًا».[2] و صلوات بر آل محمد نیز براساس منابع روایی است.[3]

    در قرآن به پیامبر نیز خطاب شده است که بر بعضی صلوات بفرستد: «خُذْ مِنْ أَمْوَالهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِم بهِا وَ صَلّ‏ِ عَلَیْهِم».[4] در روایات نیز صلوات بر غیر پیامبر وجود دارد؛ از جمله صلواتی که پیامبر بر دیگران فرستاده است: «زمانی که ابو اوفی زکات خود را پرداخت کرد، پیامبر فرمود: اللَّهُمَّ صَلِ‏ عَلَى‏ آلِ‏ أَبِی‏ أَوْفَى.[5] در دعای ام داوود نیز بر بسیاری از انبیا و پیروان آنها صلوات فرستاده شده است.[6] موارد دیگری نیز وجود دارد که صلوات بر غیر پیامبر و اهل بیت (ع) فرستاده شده که تعدادی از آنها را ذکر می کنیم:

    «اللَّهُمَ‏ صَلِ‏ عَلَى‏ الْعَبَّاسِ عَمِّ نَبِیِّک‏»؛[7] «اللّهم‏، صلّ‏ على‏ الأئمّة من ولده و القوّامین بأمرک من بعده المطهّرین الذین ارتضیتهم أنصارا لدینک‏»؛[8] و ... .

    از این آیات و روایات به دست می آید که صلوات بر غیر پیامبر اسلام نیز جایز است. البته توجه به این نکته ضروری است که امروزه صلوات بر پیغمبر و اهل بیت او نماد و شعاری برای مسلمانان شده و نباید صلوات های دیگر در کنار این صلوات قرار گیرند و شعار مسلمانان کم رنگ شود.

     


    [1]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 14، ص 465، دار صادر، چاپ سوم، بیروت‏، سال 1414 ق‏‏.

    [2]. احزاب، 56.

    [4]. توبه، 103.

    [5]. ابن أبی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج 2، ص 40، دار سید الشهداء للنشر، قم، چاپ اول، 1405 ق.

    [6]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 11، ص 59، دار إحیاء التراث العربی - بیروت، چاپ دوم، 1403 ق.

    [7]. حسن بن على علیه السلام، امام یازدهم، التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری علیه السلام، ص 21، مدرسة الإمام المهدی عجل الله تعالى فرجه الشریف، ایران- قم، چاپ اول، 1409 ق.

    [8]. ابن عقده کوفى، احمد بن محمد، فضائل أمیر المؤمنین علیه السلام، ص 142، دلیل ما، قم، چاپ اول، 1424 ق.



    منبع :

    http://islamquest.net


    نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم بهمن 1391 توسط قاسم مندوانی



    برخى لقب‏ هاى مشهور ايشان عبارت است از :مهدى ، قائم ، منتظَر ، بقية‏ الله ، صاحب الزمان،صاحب الامر و معروف ‏ترين آنها (مهدى) است.

    هر يك از اين القاب بيانگر پيام ويژه‏ اى در مورد آن وجود مقدس است. آن بزرگوار را (مهدى) می گویند ، زيرا هدايت شده ‏اى است كه مردم را به تمامى امور پنهان هدايت می نماید.(1) و (قائم) می نامند، چون براى حق و عدل قيام خواهد كرد.(2)(منتظَر) ناميده ‏اند؛ زيرا مؤمنان انتظار مَقْدم او را دارند(3) و (بقية ‏الله) خطاب می کنند چون كه ذخيره خداوند است.(4) (حجت) می نامند از آن رو كه حجت و گواه خدا بر خلق است(5) و (صاحب‏ الزمان) می گویند، چرا كه واسطه فيض خداوند و حلقه ارتباط مردم و خدا است، و (صاحب الامر) می خوانند؛ زيرا امر ولايت در اختيار او و حاكميت براى او است.

    ------------------------------------------------

    1. شيخ طوسى، كتاب الغيبه، ص 471؛ نعمانى، الغيبة، ص 237 و... .

    2. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 30.

    3. ر.ك: شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 2، ص 378، ح 3.

    4. ر.ك: همان، ج 2، ص 384، ح 1.

    5. شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص 202، ح 169.


    نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط قاسم مندوانی


    1.pdf

    3.pdf


    منبع :

    http://www.mahdaviat.org



    نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم بهمن 1391 توسط قاسم مندوانی
    نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم بهمن 1391 توسط قاسم مندوانی

    دانلود : پاسخ های اندیشه و تحقیق سال دوم به صورت پاورپوینت

    دانلود جزوه :لینک مستقیم

    دانلود: جزوه ی پاسخ اندیشه و تحقیق دین و زندگی دوم

    دانلود جزوه :لینک مستقیم


    دانلود جزوه ۱ پاسخ اندیشه و تحقیق سال سوم دبیرستان

    دانلود جزوه :لینک مستقیم

    دانلود جزوه ۲ پاسخ اندیشه و تحقیق سال سوم دبیرستان

    دانلود جزوه :لینک مستقیم


    دانلود: جزوه جمع بندی سال دوم دبیرستان

    دانلود :لینک مستقیم

    دانلود: جزوه جمع بندی سال سوم دبیرستان

    دانلود :لینک مستقیم

    دانلود: جزوه پیام ها و نکته های آیات دین و زندگی سال سوم دبیرستان

    دانلود :لینک مستقیم




    منبع :سایت کنکور و http://www.ekonkur.blogfa.com




    نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام دی 1391 توسط قاسم مندوانی
    نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم دی 1391 توسط قاسم مندوانی
    الف)آیا مورچه ای كه با حضرت سلیمان سخن گفته از نوع همین مورچگان بوده است.

    ب) و نحوه كلام آن چگونه بوده؟

    ج) و آیا آن مورچه نر بوده یا ماده؟


    حضرت سلیمان

    هیچ دلیلی نداریم كه آن مورچه از نوع همین مورچگان بوده یا نبوده است. علاوه بر این كه كار حضرت سلیمان به عنوان كار فوق‌العاده و معجزه‌ مطرح بوده است، همچنین آشنایی با زبان پرندگان را خداوند به حضرت سلیمان یاد داد، شاید هم بتوان گفت: آن مورچگان از همین نوع مورچگان بوده اند. چون اگر گفته شود مراد از مورچگان و پرندگانی كه حضرت سلیمان با آن‌ها حرف‌زده این مورچگان و پرندگان نبوده‌اند. بلكه، یك نسل پیش‌‌رفته‌ای بوده‌اند نباید كار سلیمان كار فوق‌العاده‌ای بوده باشد.

    كلماتی كه در قرآن به‌ كار رفته است، به صورت مطلق و بدون قرینه و قید می‌باشند و باید آن‌ها را بر معانی عرفیه و آن ‌چه كه عرف مردم می‌فهمند، حمل كرد.

    بعضی از دانشمندان جانورشناس گفته‌اند: مورچه یكی از قدیمی‌ترین جانواران كره خاك است و هر قدر عقب برویم باز می‌بینیم كه مورچگان در دنیا وجود داشته‌اند.[1]




    ادامه مطلب
    نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم دی 1391 توسط قاسم مندوانی

    «مهدي» اسم مفعول و به معناي هدايت شده است. مهدويّت نيز از همين ريشه است. مهدي عليه السلام مشهورترين نام آن حضرت نزد شيعه و سنّي است. البته گاهي نيز در معناي فاعلي به معناي «هدايت کننده» به کار مي رود. نکته جالب توجه اينکه لقب «مهدي»، بيشتر درباره آن حضرت بعد از ظهور و قيام و لقب قائم بيشتر درباره آن حضرت قبل از ظهور و قيام استفاده مي شود. لقب مهدي اگرچه اختصاص به آخرين امام ندارد و بقيه ائمه عليهم السلام نيز مهدي هستند؛ ولي تنها از آخرين پيشوا به عنوان «مهدي» ياد شده است. اين لقب از همان ابتداي شکل گيري بحث «مهدويّت» بر زبان معصومين عليهم السلام رايج بوده و در روايات فراواني از پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله اين لقب به چشم مي خورد. بنابراين در کتاب هاي اهل سنّت نيز فراوان اين لقب آمده است.

    « اللهم عحّل لولیک الفرج »


    نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم آذر 1391 توسط قاسم مندوانی

    پاور پونت های اموزشی دین و زندگی سال سوم

    درس اول (هدايت الهی)

    درس دوم  ( هدايت مستمر)

    درس سوم (معجزه اي از نوع كتاب )





    ادامه مطلب
    نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 توسط قاسم مندوانی

    برای مطالعه خلاصه دین وزندگی سال سوم برروی لینک زیر

    کلیک نمایید.

     

    دین و زندگی 3

     

    منبع :

    http://www.maarefjahrom.blogfa.com



    نوشته شده در تاريخ شنبه ششم آبان 1391 توسط قاسم مندوانی

    «محمديه» طرفداران امامت محمد بن علي بن محمد بن علي بن موسي الرضاعليه السلام و يکي از گروه هايي بودند که در بحث مهدويّت دچار انحراف شدند. وي از سادات جليل القدر علوي بود که در زمان حيات پدرش درگذشت. قبرش امروز در نزديکي «بلد» در دو فرسنگي سامرا و زيارتگاه است و سيد محمد خوانده مي شود. گويند: محمد نه پسر داشت، که چهار تن از ايشان به خوي و سلماس در آذربايجان مسافرت کرده و کشته شدند. و پنج تن ديگر نيز به شهر لار رفتند و در آنجا به قتل رسيدند. طرفداران امامت او گفتند: وي نمرده و زنده است؛ زيرا پدرش او را به امامت نامزد کرد و ياران را به امامت وي پس از خود آگاه ساخت. چون نسبت دروغ بر امام جايز نيست و نيز نتوان گفت که بدا رخ داده، پس او جانشين پدر است. اگرچه در ديده و چشم مردمان نمودار گشت که او در گذشت؛ ولي او نمرده است و پدرش علي بن محمد از ترس مردم که ممکن بود به وي گزندي رسانند، او را ناپديد و غايب ساخت و او مهدي قائم است.


    نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391 توسط قاسم مندوانی

    ولید بن مغیره از بزرگان مکه بود و به حُسن تدبیر شهرت داشت . روزی به تقاضای جمعی از مشرکان نزد پیامبر اکرم (ص) تا از نزدیک وضع او را بررسی و آیات قرآن را ارزیابی کند . پیغمبر (ص) قسمتی از سوره ی « سجده » را تلاوت می کرد . این آیات چنان تأثیر و هیجانی در ولید ایجاد کرد که بی اختیار از جا حرکت نمود ، نزد مشرکان بازگشت و گفت : « سوگند می خورم که از محمد سخنی شنیدم که نه به گفتار انسان ها شباهت دارد و نه به گفتار پریان ؛ گفتار او شیرینی و زیبایی مخصوصی دارد و بر هر گفتاری پیروز خواهد شد . »

    زمزمه در میان قریش افتاد که ولید به گفتار پیغمبر (ص) علاقه مند شده است . ابوجهل گفت : من چاره ی کار را می دانم ! در حالی که خود را غمگین نشان می داد ، به منزل ولید آمد . ولید پرسید : چرا غمگینی ؟ ابوجهل گفت : چرا غمگین نباشم ؟ قریش بر تو با این سن و شخصیّت عیب می گیرند و می گویند که جذب محمد شده ای . ولید برخاست و با ابوجهل به مجلس قریش در آمد . رو به سوی جمعیت کرد و گفت : آیا تصور می کنید محمددیوانه است ؟ حضّار گفتند : نه . گفت : تصوّر می کنید او دروغگوست ؟ حضّار گفتند : نه . سپس بزرگان قریش گفتند : پس چه چیزی به او نسبت دهیم تا مردم گرد او جمع نشوند ؟ ولید با شیطنتی خاص گفت : شاحر ؛ آری او ساحر است .برخی از سران مکّه که خود ، مردم را از شنیدن قرآن منع می کردند ، شب ها پشت خانه ی رسول خدا(ص) می آمدند و به تلاوت آیات گوش می دادند . مدتی گذشت ، یکی از آنان گفت : درست نیست که دیگران را از شنیدن قرآن منع کنیم ، اما خود به قرآن گوش دهیم . آنان تصمیم گرفتند از شب بعد پشت خانه ی پیامبر (ص) جمع نشوند . در اواخر شب بعد ، یکی از آنان از شوق شنیدن قرآن و لذّت بردن از زیبایی آن ، آن قدر برانگیخته شد که نتوانست جلوی خود را بگیرد و دور از چشم دوستان خود به سوی خانه ی پیامبر (ص) حرکت کرد . وقتی پشت خانه ی آن حضرت رسید ، دید که دوستان دیگر او نیز آمده اند و مشغول شنیدن صدای رسول خدا (ص) هستند و تلاوت قرآن را می شنوند .


    خدایا ! ما را از دوستداران و محبان محمد و آل محمد (ص) قرار بده . الهی آمین 

    « اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم »


    نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 توسط قاسم مندوانی

    شلمغاني از ياران امام حسن عسکري عليه السلام و از دانشمندان، دبيران و محدثان زمان خود در بغداد بود. کتاب هاي بسياري داشت و در آنها، انبوه رواياتي را که از امامان اهل بيت عليهم السلام شنيده بود، گردآوري و دسته بندي کرده بود.هنگامي که راه انحراف وارتجاع را در پيش گرفت و از نظر انديشه، عقيده و عملکرد تغيير يافت، در روايات تغييراتي ايجاد مي کرد! هر چه مي خواست بر آنها مي افزود وهرچه دلخواه او بودکم مي کرد! نجاشي در رجال خود مي نويسد: ابوجعفر محمدبن علي شلمغاني از پيروان مذهب اماميّه بود؛ اما رشک و حسد بر مقام ابوالقاسم حسين بن روح، وي را بر آن داشت که ترک مذهب اماميّه گويد و داخل کيش هاي مردود گردد؛ تا بدان جا که از طرف امام غايب توقيعاتي عليه او صادر گرديد. سرانجام به امر سلطان (دولت) به دار آويخته شد. حسين بن روح از سال انتصاب خود به مقام نيابت سوم (جمادي الآخر 306 ه) در بغداد با عزّت و احترام مي زيست و خاندان آل فرات - که وزارت بني عباس به دست ايشان بود - از طرفداران شيعه بوده و از او حمايت مي کردند. در ربيع الاول سال 312 ه . وزارت به حامد بن عباس انتقال يافت و آل فرات و کسان ايشان از کار بر کنار شده و به زندان افتادند. پس ازآن حسين بن روح نيز به زندان افتاد و تا سال 317 (مدت پنج سال) در حبس ماند. وي پيش از افتادن به زندان، مدتي پنهان مي زيست و چون اعتمادي کامل به ابن ابي العزاقر داشت، او را به نيابت خود برگزيد. شلمغاني واسطه بين او وشيعيان شد وتوقيعات حضرت مهدي عليه السلام، از سوي حسين بن روح به دست شلمغاني صادر مي شد و مردم براي رفع حوايج و حل مشکلات به او رجوع مي کردند. بعد از اين زمان شلمغاني به دعوي هاي باطل پرداخت و از مذهب شيعه اماميّه اثني عشريه انحراف جست. حسين بن روح در زندان، از انحرافش مطلع شد و از همان جا در ذي حجه سال 312 ه توقيعي در لعن ابي العزاقر به شيخ ابوعلي محمدبن همام اسکافي بغدادي - که از بزرگان شيعه بود - فرستاد و از وي تبرّي جست.


    نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم مهر 1391 توسط قاسم مندوانی

    برای دانلود اندیشه و تحقیق سوم روی مربع ذیل کلیک نمایید :

    un33fe5t0tmy5atdccna.pdf

    نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مهر 1391 توسط قاسم مندوانی

    محمد احمد فرزند عبداللّه در سال 1848 م در جزيره «بنت» سودان متولد شد. در کودکي نزد علماي خارطوم دانش اندوخت. سپس به جزيره «آبا» شتافت و پانزده سال در قعر چاهي به رياضت پرداخت. محمد پيوسته بر فساد مردم مي گريست و از شدّت رياضت و روزه، بسيار نحيف گرديد. او شيرين زبان و با عاطفه مي نمود و سودانيان استعمار زده را به فتح جهان و گسترش عدالت نويد مي داد. اعضاي قبيله «بگارا» - که مقتدرترين قبيله آنجا بود - او را تقديس مي کردند. محمد همواره از مردي که جهان را از عدالت مي آکند، سخن مي گفت و ستمديدگان را بشارت مي داد. در چهل سالگي روزي کسي به او گفت: اي بزرگوار: شايد تو خود مهدي موعودي؟ محمد نخست انکار کرد؛ ولي به تدريج خود را مهدي خواند. مردمي که از برده فروشي و ستم مصريان و انگليسيان به، ستوه آمده بودند، ادعايش را پذيرفتند. محمد احمد با دختراني از قبايل مختلف ازدواج کرد و پيوندهاي بسيار پديد آورد. پيروان محمد احمد، وي را تا حدّ پرستش گرامي مي داشتند. در سال 1300 ق داعياني نزد شيوخ قبايل فرستاد و از آنان خواست به او که مهدي منتظر است و رسول خدا آمدنش را بشارت داده ايمان آورند. حاکم خارطوم نماينده اي نزد وي فرستاد. وقتي فرستاده حاکم آمادگي پيروان محمد را مشاهده کرد، به پايتخت بازگشت و با پنجاه جنگاور به نبرد با مهدي روي آورد در اين جنگ، نماينده حاکم خارطوم و همراهانش هلاک شدند و کار مهدي سوداني رونق فزون تر يافت. ژنرال گوردن از سوي دولت بريتانيا سمت محمد احمد شتافت؛ اما او نيز به قتل رسيد. بدين ترتيب، خارطوم و تمام سودان به دست مهدي سوداني افتاد. او بارها با محمد سعيد پاشا و عبدالقادر پاشا و افسران انگليسي نبرد کرد. در تمام اين جنگ ها پيروز شد و غنيمت بسيار به دست آورد. مهدي سوداني سرانجام در 21 ژانويه 1885 م بر اثر تبي شديد در گذشت.


    نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم مهر 1391 توسط قاسم مندوانی

    از آنجايي که امام عليه السلام حقّي بزرگ بر گردن پيروان خود دارد، خداوند متعال احترام او را بر مردمان لازم فرموده است. از اين رو هر آن چه مايه بزرگداشت او مي شود، از سوي ياران آن حضرت انجام مي گيرد، ايشان اين روحيه را در زمان غيبت در خود ايجاد نموده اند تا در زمان ظهور نيز همواره در تمامي امور، احترام و پيروي از آن حضرت را پاس دارند. ائمه معصومين عليهم السلام، هرگز از اين مهم غفلت نکرده، عظمت شأن آخرين معصوم عليه السلام، ايشان را به تکريم و احترامي مثال زدني وا داشته است. وقتي «دعبل خزاعي» قصيده اي زيبا براي امام علي بن موسي الرضاعليه السلام خواند - که در ابياتي از آن به حضرت مهدي عليه السلام اشاره شده بود - حضرتش به احترام ذکر نام مقدس ولي عصرعليه السلام متواضعانه برخاست، دست بر سر نهاد و براي فرج قائم آل محمدصلي الله عليه وآله دعا فرمود.(منتخب الاثر، ص 640، ح 3) از امام صادق عليه السلام سؤال شد: «چرا به هنگام شنيدن نام «قائم» لازم است بر خيزيم!» آن حضرت فرمود: «حضرت مهدي عليه السلام ، غيبت طولاني دارد و اين لقب يادآور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت او است و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتي که به دوستانش دارد به هر کس که حضرتش را به اين لقب ياد کند، نگاه محبت آميز مي کند. از تجليل و تعظيم آن حضرت است که هر بنده خاضعي در مقابل صاحب عصر خود - هنگامي که مولاي بزرگوارش به سوي او بنگرد - از جاي برخيزد. پس بايد بر خيزد و تعجيل در فرج مولايش را از خداوند مسئلت نمايد». (منتخب الاثر، ص 640، ح 4) علاوه بر حکمت ياد شده، آمادگي افراد در هر آن، براي قيام و مبارزه و جهاد در راه تحکيم عدالت اجتماعي، و حفظ حقوق انسان ها واجد اهميتي بسزا است. انسان منتظر - که زمينه ساز ظهور در عصر غيبت است - بايد همواره داراي چنين هدفي باشد و در راه تحقق آن، به گونه هاي مختلف بکوشد و تا آنجا اين آمادگي را حفظ کند و ابراز دارد، که هرگاه نام پيشواي قيام (قائم) ذکر مي شود، به پا خيزد و آمادگي همه جانبه خويش را نشان دهد و اين آمادگي را هميشه به خود و ديگران تلقين و تحکيم کند.


    نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم مهر 1391 توسط قاسم مندوانی
    استفاده از مطالب وبگاه با ذکر آدرس کلاس مجازی 2بلامانع است.