ابوذر از جمله اصحابی بود که به صراحت لهجه و شجاعت معروف بوده و حتی گفته شده که با پیامبر(ص) عهد بسته بود که از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای نهراسد.[7] روایت مشهوری به این ویژگی ابوذر اشاره دارد: «آسمان سايه نينداخته و زمين بر خود حمل نكرده گوينده‌اى راستگوتر و نيک‌تر از ابوذر».[8]
تعریف این روایت از شخصیت ایشان به حدی است که برای برخی از شیعیان این شبهه پدید آمده بود، آیا ابوذر از اهل بیت(ع) نیز برتر بوده است یا خیر؟ یکی از شیعیان این اشکال را با امام صادق(ع) این‌گونه مطرح ساخت: آيا پيامبر خدا(ص) در حقّ ابوذر چنين نفرموده است كه: «آسمان بر كسى سايه نيفكنده و زمين بر خود حمل نکرده، كسى را كه راستگوتر از ابوذر باشد؟» امام فرمود: «آرى»، او پرسید: پس پيامبر خدا(ص)، امير المؤمنين(ع) و حسن و حسين(ع) در این میان چه خواهند شد؟! امام در پاسخ فرمود: «دوره سال چند ماه است؟» گفته شد: دوازده ماه، امام(ع) فرمود: «چند ماه از آنها، ماه حرام شمرده شده است؟» پاسخ داده شد: چهار ماه، امام ششم فرمود: «آيا ماه رمضان هم جزو آنها است؟» که پاسخ منفی داده شد، امام صادق(ع) فرمود: «يقيناً در ماه رمضان شبى هست كه برتر از هزار ماه است، و ما خاندانى هستيم كه هيچ فردى با ما سنجيده نمی‌شود».[9]
ابوذر غفاری(ره)، صراحت لهجه و حقیقت‌گویی خود را تا آخر عمر داشت و شاید همین ویژگی سبب تبعید و در نهایت مرگ او شده باشد. او از جمله افراد بسیار نزدیک به امام علی(ع) بوده است.  بعد از ماجرای سقیفه او به همراه تعداد معدودی از اصحاب، در کنار حضرت علی(ع) باقی ماند و از یاران نزدیک ایشان به شمار می‌آمد. همین روش او  سبب شد تا در روایات مختلفی ستایش از او به عمل آید. امام رضا(ع) می‌فرماید: «... واجب است دوستى امير المؤمنين و كسانى كه بر طريقه رسول خدا باقی ماندند و تغيير و تبديل در دين او ندادند؛ مثل سلمان فارسى، ابوذر غفارى، مقداد بن اسود، عمار بن ياسر و ... خداوند از آنها راضی است و رحمت خداوند بر آنها است».[10]
ابوذر بعد از مرگ خلیفه اول به شام رفت. اما دور شدن از مدینه به معنای جدایی او از اسلام نبود. او تا زمان عثمان در آنجا ماند تا این‌که عثمان، دستور بازگشت او به مدینه را داد. علت این دستور چنین بود که ابوذر در آنجا خاری در چشم معاویه بود و در مقابل بدعت‌های او ایستادگی می‌کرد و با همان صراحت لهجه خود، او را رسوا می‌ساخت. او از عملکرد معاویه در شام گلایه داشت و همین سبب نامه نگاری معاویه به عثمان و شکوه و گلایه از ابوذر شد.[11] ابوذر بعد از برگشت از شام نیز ساکت نماند و اعتراضات شدیدی نسبت به عثمان کرد. او حتی گفت‌وگوی تندی با او در نزد اصحاب داشت.[12] در نهایت، عثمان او را به ربذه تبعید کرد و ابوذر در آنجا بود تا در سال ۳۳ از دنیا رفت و عبدالله بن مسعود نیز بر او نماز گذارد.[13]
زمانی که او در حال عزیمت به ربذه بود؛ امام علی(ع) به بدرقه او رفته و او را چنین خطاب ساخت: «اى ابا ذر! همانا تو براى خدا به خشم آمدى، پس اميد به كسى داشته باش كه به خاطر او غضبناک شدى، اين مردم براى دنياى خود از تو ترسيدند، و تو بر دين خويش از آنان ترسيدى، پس دنيایی را كه به خاطر آن از تو ترسيدند به خودشان واگذار، و با دين خود كه بر آن ترسيدى از اين مردم بگريز. اين دنيا پرستان چه محتاج‌اند به آنچه كه تو آنان را از آن ترساندى، و چه بی‌نيازى از آنچه آنان تو را از آن منع كردند. و به زودى خواهى يافت كه چه كسى فردا سود می‌برد؟ و چه كسى بيشتر مورد غبطه واقع می­شود؟ اگر آسمان و زمين درهاى خود را بر روى بنده‌اى ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتى از ميان آن دو براى او خواهد گشود. آرامش خود را تنها در حق جست‌وجو كن، و جز باطل چيزى تو را به وحشت نيندازد. اگر تو دنياى اين مردم‏ را می‌پذيرفتى، تو را دوست داشتند، و اگر سهمى از آن برمی‌گرفتى دست از تو برمی‌داشتند».[14] این جملات از امیر المؤمنین(ع)، بیانگر شخصیت و صداقت ابوذر است و به نوعی تصمیم اتخاذ شده در مورد تبعید ابوذر را به چالش می­کشد.
 

[1]. ابو نعیم إصبهانی، أحمد بن عبد الله، معرفة الصحابة، تحقيق: عزازی، عادل بن يوسف، ج 2، ص 557، دار الوطن، رياض، چاپ اول، 1419ق.
[2]. ابن عبدالبر، يوسف بن عبد الله‏، الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، تحقيق: بجاوى، على محمد، ج‏ 4، ص 1652، دار الجيل، بیروت، چاپ اول، 1412ق.
[3]. الاستيعاب، ج‏ 1، ص 252.
[4]. معرفة الصحابة، ج 2، ص 557.
[5]. ابن أثير جزری، علی بن محمد، أسد الغابة فى معرفة الصحابة، ج ‏1، ص 357، دار الفكر، بيروت، 1409ق.
[6]. الاستيعاب فى معرفة الأصحاب، ج ‏1، ص 252.
[7]. معرفة الصحابة، ج 2، ص 557.
[8]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، تحقیق: موسوی جزایری، سید طیب، ج ‏1، ص 52، دار الکتاب، قم، چاپ چهارم، 1367ش.
[9]. شیخ صدوق، معانی الاخبار، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 179، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1403ق؛ ترجمه معانی الاخبار، مترجم: محمدی شاهرودی، عبد العلی، ج 1، ص 395 – 396، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1377ش.
[10]. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا(ع)، محقق و مصحح: لاجوردی، مهدی، ج 2، ص 126، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378ق.
[11]. الاستيعاب، ج ‏1، ص 253.
[12]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج‏ 22، ص 426، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
[13]. الاستيعاب، ج ‏1، ص 253.
[14]. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق و مصحح: صالح، صبحی، خطبه 130، ص 188، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق؛ ترجمه نهج البلاغة، مترجم: دشتی، محمد، ص 247، مشهور، قم، چاپ اول، 1379ش.


منبع :
http://islamquest.net