مقصود از مهدي شخصي، آن است که حضرتش فردي معين، زنده، موجود و شناخته شده از نظر تبار و خاندان و شخص است. مقصود از مهدي نوعي، آن است که فردي است نامعين که در زماني مناسب زاده خواهد شد و قيام کرده، جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. و آن مفهومي است کلي که يک مصداق دارد و بس. از نظر منطق و برهان، «نوعي بودن مهدي» باطل و نادرست است؛ چرا که نقض غرض از قيام مهدي مي شود؛ زيرا غرض از قيام او پرکردن جهان از عدل و داد است؛ ولي نوعي بودن مهدي، جهان را از ظلم و ستم پر خواهد کرد. در اين صورت هر قدرتمند دروغ گويي مي تواند اين جامه را در بر کرده و ادعا کند که من مهدي هستم و به نام اقامه عدل، به جهانگيري پردازد. پس مدعيان مهدويّت بسيار خواهد شد و در هر زماني و در هر سرزميني، ممکن است چند تن ادعاي مهدي بودن کنند و ساده دلان و ناداناني گرداگردشان جمع شوند و به ظلم و ستم بپردازند. جنگ، سراسر جهان را فرا گيرد و عالم از خونريزي و فتنه و آشوب، آکنده گردد. بالاتر از اين، ظلم و ستم، به نام عدل و داد به خورد جهانيان داده شود! بنابراين، وجود مهدي نوعي، از نظر اجتماعي محال است. پس بايستي، مهدي، شخص معيني باشد که شناختش براي خلق آسان باشد و اشتباهي در تشخيص او رخ ندهد