حسان بن ثابت ؛ از غدیر تا بیعت با امیر
ابن اثیر قائل است که : اشعار حسان پیش از اسلام برتر از اشعار او بعد از اسلام بوده است. طبق برخی از نقلها از خود او علت این امر را سوال كردند. وی گفت : در جاهلیت شعر قید و بندی نداشت و نیكویی شعر، افراط در بیان است و این افراط كذب است. اسلام هم از كذب منع كرده است [3]. او در جریان بسیاری از وقایع تاریخی صدر اسلام بوده و بسیاری از آنها را به شعر در آورده است. این اشعار آنقدر اهمیت یافته که در بسیاری از موارد به عنوان سندهای تاریخی مورد توجه قرار گرفته اند. به عنوان نمونه او در نبرد احزاب، نبرد خیبر, فتح مكه، روز غدیر، درباره قتل كعب بن اشرف و سلام بن ابى حقیق و در رثای پیامبر ) صل الله علیه و آله) شعر سرود.
علامه امینی به نقل از ابوعبیده مینویسد: تمام عربها اجماع كردهاند و بالاتفاق پذیرفتهاند كه حسان در بین شاعران شهرنشین از همه تواناتر است. [4]
در مورد صفات و ویژگی های او باید گفت یکی از بارزترین صفات او که بسیاری از مورخین و سیره نویسان به آن اشاره کرده اند ترسو بودنش است. نقل میکنند که او بسیار ترسو بوده , تا جایی که زنها هم ترسو بودن او را به سخره میگرفتند. عده ای قائلند: او به خاطر ترسش در هیچ معركه ای (جنگی) حاضر نشد.
ابن حجر و طبری و ابن هشام و برخی دیگر از سیره نویسان نقل میکنند : در یكی از غزوات حسان به همراه زنان و كودكان در یكی از قلعه های مدینه پناه گرفته بودند. صفیه دختر عبدالمطلب؛ عمه رسول خدا (صل الله علیه و آله) میگوید: «یكى از یهودیان بنی قریظه به كنار قلعه ای كه ما در آن بودیم آمد و شروع به گردش به دور آن قلعه كرد تا بلكه راهى به داخل آن پیدا كند و كسى هم نبود كه از ما دفاع كند؛ زیرا رسول خدا (صل الله علیه و آله) و مسلمین در میدان جنگ بودند و نمىتوانستند آن جا را رها كرده براى محافظت ما به شهر بیایند، از این رو من به حسان بن ثابت گفتم: این یهودى مشغول گردش در اطراف قلعه است و ممكن است جائى پیدا كند و به داخل قلعه بیاید، از جا برخیز و او را به قتل برسان حسان گفت: اى دختر عبدالمطلب به خدا تو خود میدانى كه من مرد این كار نیستم و كشتن او از عهده من خارج است. صفیه میگوید: این پاسخ را كه من از حسان شنیدم كمرم را محكم بستم سپس عمودى به دست گرفته از قلعه به زیر آمدم آن یهودى را از پاى درآوردم آن گاه به قلعه بازگشتم و به حسان گفتم: من او را كشتم اكنون تو برخیز و جامه و اسلحهاش را برگیر و اگر مرد نبود من خودم این كار را مىكردم؟ حسان گفت: اى دختر عبدالمطلب مرا به جامه و اسلحه او احتیاجى نیست، مرا به حال خود واگذار. [5]
عده ای دیگر نقل میکنند که حسان در جریان إفک به عایشه بدگویی کرد و رسول خدا (صل الله علیه و آله) دستور داد او را حد زدند.
با تمام این تفصیلات و مطالب نقل شده باید پذیرفت که حسان شاعری چیره دست و برجسته بوده است و نقش او در پاره ای از جریانات تاریخی را نمی توان نادیده گرفت. همچنین باید دانست که رسول خدا (صل الله علیه و آله) تایید حسان را با تمام ذوق و قریحه سرشارش مشروط به این دانست که در راه دفاع از اسلام و رسول و صراط حق فعالیت کند. حدیثی که از رسول خدا (صل الله علیه و آله) نقل شده است این نکته را به وضوح روشن میسازد.
بسیاری از محدثین شیعه و سنی با عبارات مختلف اما معنای واحد روایت رسول خدا (صل الله علیه و آله) را که به حسان فرمود را نقل میکنند. پیامبر (صل الله علیه و آله) فرمود:
«إن اللّه یؤید حسان بروح القدس ما نافح عن رسول اللّه»
«خداوند حسان را مورد حمایت و تایید روح القدس قرار دهد تا زمانی كه از رسول خدا (صل الله علیه و آله) پشتیبانی كند.» [6]
رسول خدا (صل الله علیه و آله) به او مژده داده بود روح القدس حامی توست تا وقتی که در راه حق قدم زنی و الحق و الانصاف او تا غدیر و جریانات آخرین روزهای حیات پیامبر (صل الله علیه و آله) خوب پیش آمد. روز غدیر خم سنگ تمام گذاشت و شعری سرود که تا امروز در آسمان می درخشد. در آن روز بزرگ از رسول خدا (صل الله علیه و آله) اجازه خواست تا آخرین سروده هایش را بخواند. شعری که به حق می توان گفت بیشترین تاییدات الهی را داشته و تا امروز برای اثبات حقانیت امیرالمومنین علی (علیه السلام) به آن استناد می شود که بخش هایی از آن چنین است:
فقال فمن مولاکم و نبیکم *** فقالوا و لم یبدوا هناک التعامیا
إلهک مولانا و أنت نبینا *** و لم تلق منا فی الولایة عاصیا
فقال له قم یا علی فإننی *** رضیتک من بعدی إماما و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه *** فکونوا له أتباع صدق موالیا
هناک دعا اللهم وال ولیه *** و کن للذی عادى علیا معادیا
آنقدر راویان این اشعار زیادند که از توان این سطور خارج است تا همه شان را نام ببرد. اما عده ای از آنان را نام میبریم : سیوطی , حموینی , حافظ ابو سعید سجستانى , حافظ ابو نعیم اصفهانى (در گذشته 430 ه. ق) , حافظ ابن مردویه اصفهانى (در گذشته 410 ه. ق(، حافظ ابو عبد الله مرزبانى محمد بن عمران خراسانى (درگذشته 378 ه. ق(؛اخطب خطبا، خوارزمى مالکى (در گذشته 568 ه. ق(, گنجى شافعى (در گذشته 658 ه. ق), ابن جوزى حنفى (در گذشته 654 ه. ق(, و...
او آن روز حق علی (علیه السلام) را شناخت اما سالها بعد از مدار حق خارج شد و به بیراهه رفت. پس از به خلافت رسیدن علی (علیه السلام)، عده ای از بیعت با آن حضرت امتناع ورزیدند، حسان بن ثابت از جمله آنان بود. شیخ مفید مینویسد: «گروهى از بیعت با علی (علیه السلام) سرباز زدند مانند عبداللَّه پسر عمر بن خطاب، سعد وقاص، محمد بن مسلمة، حسان بن ثابت و اسامة بن زید، حضرت علی (علیه السلام) پس از امتناع آنها از بیعت سخنرانی كرد. در بخشی از سخن حضرت آمده است:... از جانب سعد، و مسلمة و اسامة، و عبداللَّه، و حسان چیزهائى به من رسیده كه آن را خوش ندارم و حق در میان من و ایشان حاكم است.[7]
محبت رسول خدا(صل الله علیه و آله) و ولایت امیرالومنین علی (علیه السلام) میزان رستگاری است و حسان بن ثابت این مهم را از دست داد و راه گمراهی و ضلالت را در پیش گرفت. علامه امینی در خصوص او مینویسد: «حسان از بینش ظاهرى (بینایی) و باطنى محروم گردیده بود زمانی كه أمیرالمؤمنین قیس بن سعد بن عباده را از استان دارى مصر عزل كرده بود و او به مدینه برگشته بود، حسان نزد او آمده قیس را سرزنش كرده به او گفت: عثمان را كشتى و گناهش بر گردن توماند و اكنون على هم تو را از ولایت مصر عزل نمود و پاداش خوبى به تو نداد. قیس از سخنانش ناراحت شد و به او گفت: «اى كور دل و اى نابینا به خدا سوگند اگر از وقوع جنگ بین قبیله خود و اقوام تو نمىترسیدم گردنت را مىزدم»، سپس او را از خود راند. [8]
در این كه حسان در چه سالی و در كجا از دنیا رفته است، اختلاف است. طبق یك نقل وی قبل از سال 40 هجری و در زمان خلافت علی (علیه السلام) ، در مدینه از دنیا رفت و به قولی سال50، و یا 54 هجری مرد. در نقلی دیگر آمده است او در سال 80 هجری، در شام از دنیا رفت. حسان در زمان مرگ 120 سال داشت، شصت سال در جاهلیت و 60 سال در اسلام و به قولی 70 سال در جاهلیت و 50 سال در اسلام زندگی كرد. [9]
هر چه بود او قدر ولایت علی (علیه السلام) را ندانست و به جهل جاهلی خود بازگشت. چرا که هر کس امام زمانش را نشناسد و بمیرد به مرگ جاهلی میمیرد. چه زیبا سروده است شاعر این دو بیت را که انشاالله برای همه ما چنین شود.
دل را زعلی اگر بگیرم چه کنم
بی مهر علی اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان علی اگر نگیرم چه کنم
- حجت الاسلام علی صفدری
_____________________________________
پانوشت:
[1] ابن عساكر، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دار الفكر، 1415، ج 12، ص 407.
[2] علامه امینی، پیشین، ج3، ص109.
[3] ابن اثیر، اسد الغابة ، ج1، ص 483.
[4] علامه امینی ، الغیر , ج3، ص 107.
[5] ابن هشام، السیرة النبویه، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، قم، كتابچی، 1375، ج2، ص168 و محمد بن جری طبری، تاریخ الطبرى، ترجمه ابو القاسم پاینده، تهران، اساطیر، 1375ج3، ص1078ـ 1077
[6] ابن اثیر، اسد الغابة ، ج1، ص 482 و میر حامد حسین، عبقات الانوار ، ج9، ص 317
[7] شیخ مفید، الارشاد ، ج1ص 237.
[8] علامه امینی ، الغدیر ، ج3، ص 111، 112.
[9] ابن اثیر، اسدالغابة ، ج1، ص 484.
قاسم مندوانی(عبادی) دبیر معارف اسلامی استان خوزستان-شهرستان شادگان*فوق لیسانس تاریخ تشیع*