چه کسانی دوبار می میرند؟
الف) بررسي موضوع در آيات ديگر:
اصل اين بحث را در آيات ديگري از قرآن كه بيانگر حوادث قيامت است مي توان جستجو نمود. خداوند در آيه 68 سوره زمر می فرماید: «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ؛ و در صور دميده ميشود، پس هر كه در آسمان ها و هر كه در زمين است بيهوش می شود؛ مگر كسي كه خدا بخواهد؛ سپس بار ديگر در آن دميده ميشود و به ناگاه آنان بر پاي ايستاده، مينگرند.»
در آيه 88 سوره نمل نيز به همين مضمون اشاره شده؛ ولي به جاي فعل صعق، فعل فَزِع آمده كه هر دو يك معني دارند و براي بیان يك حالت خاص آمده اند. سه قسمت آيه 68 زمر جاي بحث دارد:
1- مراد از "مَن فِي الْأَرْضِ" چه كساني هستند؟ 2- مراد از "مَن فِي السَّمَاوَاتِ" چه كساني هستند؟ 3- منظور از "استثناء" در اين آيه چه كساني هستند؟ بعضي از تفاسير2 منظور از "مَن فِي الْأَرْضِ" را به طور عموم به حوادث منهدم شدن زمين و پايان يافتن حيات بر روي زمين تفسير كرده و می گويند: قرآن اين حادثه را با اصطلاحاتي نظير "قارعه" و "صيحه" ياد كرده و از مجموع اين آيات استفاده ميشود كه در پايان جهان صيحه عظيمي اهل آسمان و زمين را ميميراند. كتاب درسي دوره متوسطه3 نيز ضمن آوردن آيه 68 زمر توضيح ميدهد كه با صيحه آسماني (نفخ صور اول) بساط حياتِ انسان و ساير موجودات برچيده ميشود. حال سؤال اين است كه اگر مراد از "مَن فِي الْأَرْضِ" كساني باشند كه روي زمين در آخرالزمان زندهاند، اين ها يك موت و یک حيات بيشتر ندارند؛ همچنین هنوز عالم برزخ را طي نكردهاند؛ ولي طبق تصريح آيه «وَ مِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»4 تمامي موجودات بايد برزخ را طي كنند چه طولانی چه كوتاه مدت و اگر كسي بگويد با مردن به برزخ رفتهاند، باز اين اشكال بوجود ميآيد كه وقتي نفخه احياء زده ميشود، پس اين ها كه هنوز نمردهاند و حيات برزخي دارند تكليفشان چيست؟ در هر صورت نتيجه اين ميشود كه اگر با آن نفخي كه دميده ميشود (نفخه اماته) موجودات روي زمين نيز هلاك شوند و سپس در قيامت حاضر شوند، برزخ آن ها از دست ميرود و موضوع داراي ابهام است؟! پس حقيقت چيست؟
1- «مَن فِي الْأَرْضِ» چه كساني هستند؟
در قرآن كريم در ده مورد نفخه صور آمده و سيزده بار صيحه استعمال شده است؛ اما صوري كه با آن ميميراند، فقط در دو آيه آمده: يكي آيه مورد بحث (68 زمر) و ديگري آيه 88 سوره نمل و در جاهاي ديگر دمیده شدن در صور براي احياء و زنده كردن است؛ ولي از آيه 68 سوره زمر استفاده مي شود كه دو صور داريم؛ نفخي كه تمام زندگان آسمان و زمين به واسطه آن ميميرند و نفخ دوم كه تمام مردگان آسمان و زمين به واسطه آن، پس از مردن زنده ميشوند. علامه طباطبايي نیز معتقد است: «آنچه روايات نشان می دهد این است که دو نوع نفخه بيشتر نداريم؛ يكي نفخه اماته (ميراندن) و ديگري نفخه احياء (زنده كردن) و سپس ادامه مي دهد: ولي در روايات اهل سنت ابهامی وجود دارد که باعث شده بعضي از علماء اهل سنت اين نظريه را اختيار كنند كه نفخ صور در سه نوبت صورت مي گيرد: اول براي ميراندن، دوم براي زنده كردن و بعث و سوم براي فزع و صعق. بعضي نیز مي گويند چهار نفخه؛ ولي اثبات اين معنا از ظواهر آيات بسيار مشكل است.»5 علامه سيد محمد حسين حسيني تهراني معتقد است: «آن صعقه كه بر مردم زده مي شود و بناي دنيا برچيده شده، دنيا مضمحل مي گردد، آن را نفخ در صور نمي گويند؛ بلكه در بعضي از آيات قرآن به صيحه تعبير شده است و ليكن نه صيحه برزخي؛ «إِن كَانَتْ إِلاَّ صَيْحَه وَاحِدَه فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ»6؛ بنابراين سه صيحه زده مي شود: يك صيحه دنيوي، دو نفخ صور؛ نفخ اماته و نفخ احياء؛ اما از آن صيحه دنيوي كه در اثر آن مردم روي زمين ميميرند، در قرآن مجيد به "صاخّه" و همچنین به "نقر و زجر"7 تعبیر شده است. مُحَصّل كلام را مي توان بدين نحو خلاصه كرد كه مراد از "مَن فِي الأَرْضِ" برزخياني هستند كه در عالَم صورت محبوس هستند و نتوانستهاند خود را از عالم برزخ خارج كنند و اينان اصحاب شمال اند. ايشان براي اثبات اين موضوع دلايلي آوردهاند كه عبارتند از:
الف) در اين آيه مردن را با لفظ موت نگفته؛ بلکه با لفظ صعق آورده است؛ يعني به جاي فمات گفته است فصعق! براي آن كه موت خروج روح از بدن مادي در دنيا است؛ درحالی که موجودات برزخی بدن مادي ندارند و لذا تعبير به موت نكرده و به جايش صَعِقَ آمده است؛ اما معناي اين كلمه غش كردن است8 و قاموس آن را شدت صوت معنا كرده و می گويد: «صعق در اين آيه مرگ و بيهوشي است كه در اثر صيحه و صعق ايجاد ميشود.»9 تفسير نمونه صعقه را هم به معني بيهوش شدن و هم مردن ميداند و معتقد است به هر دو معني آمده است.10 پس نتيجه مي گيريم صعق همان حالتي است كه به انسان در اثر شنيدن صداي شديد دست ميدهد و بسته به ميزان تشديد آن منجر به بيهوشي يا مرگ ميشود؛ همان طور كه حضرت موسي(ع) به هنگام تجلي خداوند به كوه بيهوش افتاد و خداوند مي فرمايد: «وَخَرَّ موسَى صَعِقًا»11 همچنين اكثر مفسرين و محققين قائلند كه نفخه فزع و صعق يكي است؛ چرا كه شدت فزع منجر به صَعِقَ و بيهوشي مي شود و احاديث معتبر نيز بر آن دلالت دارد.12
ب) همان طور كه در مقدمه ذكر شد، خداوند در وصف بهشتيان ميفرمايد: «آن ها هيچ گاه طعم مرگ را نميچشند؛ مگر همان دفعه اول كه بر آنان وارد شده است.»13 اين مرگ همان مرگ دنيوي است. با توجه به اين كه بهشتيان نيز از برزخ به قيامت رهسپار ميشوند؛ پس چرا دو موت ندارند؟
علت آن است كه نفس آن ها در عالم برزخ گرفتار صورت نبوده و مقيد و محبوس در آن نيست تا براي رهايي نيازمند نگراني و ترس و تحمّل آلام و لوازم اين خَلَع باشد؛ بلکه نفس آن ها خود به خود از صورت خارج شده و به قيامت مي رود. در آيه 35 سوره دخان از زبان مشركين آمده: «إِنْ هِيَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَى وَ مَا نَحْنُ بِمُنشَرِينَ؛ مرگي به جز همين مرگ اول نداريم و ما مبعوث شدني نيستيم.» زمخشري ذيل اين آيه بحثی مطرح مي كند و ميگويد: «نزاع بين دين توحيد و كيش وَثَنيت (اعتقاد به دو مبدأ داشتن) بر سر حيات دوم يعني بعد از مرگ بود نه درباره مرگ دوم، تا آن ها بگويند به غير از مرگ اول ديگر چيزي نيست، با اين كه بايد گفته باشد غير از حيات اول حيات ديگر نيست!» زمخشري ضمن توفيق از خدا در جهت بيان رأي صحيح ميگويد: «همان طور كه قبلاً مرگي داشتيد و به دنبال آن حياتي، باز هم مرگي در پي داريد و به دنبالش حياتي.» همچنان كه آيه «كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللهِ وَ كُنتُمْ أَمْوَاتاً فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ»14 اين مطلب را بيان كرده است.15 علامه طباطبايي ضمن بيان سه نظر ديگر پيرامون اين سؤال ميگويد: «نزديك ترين نظري كه به ذهن ميآيد اين است: ممكن است بتوانیم آيه را به وجه سومي تفسير كنيم و بگوييم اين گفتار مشركين بعد از شنيدن آيه11غافر (كه كفار مي گفتند: خدايا! دوبار ما را ميراندي و دوبار ما را زنده كردي) بوده است و منظور از اماته اول، مرگ بعد از زندگي دنيا و مراد از اماته دوم، مرگ بعد از زندگي برزخ است و مشركين با كلام خود "إِنْ هِيَ إِلَّا مَوْتَتُنَا الْأُولَى" مرگ دوم را كه مستلزم زندگي بعد از مرگ و عالم برزخ است، نفي كرده باشند؛ چون مرگ آدمي را انهدام و بطلانِ ذاتِ او ميپنداشتند.
ج) دليل ديگر بر اين كه منظور از "مَن فِي الْأَرْضِ" در آيه 68 سوره زمر برزخيان هستند، همان آيه11 سوره غافر است كه خدا از زبان كفار در جهنم نقل مي كند كه مي گويند: «خدايا! دوبار ما را ميراندي و دوبار ما را زنده كردي...»؛ يعني اين ها دو مرگ و دو حيات دارند: اول مرگ از دنيا و عالم ماده، خلع بدن، لُبس صورت و ورود به عالم برزخ و دوم مرگ از عالم برزخ و صورت و خلعِ صورت و لُبس معناي مجرد نفس و ورود در عالم قيامت.16 علامه طباطبايي ضمن تأييد اين موضوع ميگويد: «این آيه شريفه كه سخن از دوبار مردن و دوبار زنده كردن دارد، اشاره به ميراندن بعد از زندگي دنيا و ميراندن بعد از زندگي در برزخ است و دوبار هم احياء (يكي احياء در برزخ و ديگري احياء در قيامت)؛ چون اگر زندگي در برزخ نبود، ديگر ميراندن دومي تصور نمی شد؛ چرا که هم ميراندن بايد بعد از زندگي باشد و هم احياء بعد از مردن و هر يك از اين دو بايد مسبوق به خلافش باشد؛ وگرنه اماته و احياء نميشود. علامه در بيان اين كه چرا كفار معترض زندگي دنيا نشدهاند، می گوید: كفار مرادشان از احياء، احيائي بوده كه باعث يقين به معاد گشته است؛ يعني ميخواهند بگويند: خدايا! دوبار چشم ما به روي حقايق باز شده است؛ يكي در برزخ و ديگري در عالم قيامت.17
با توجه به اين سه مورد پي مي بريم كه مراد از "مَن فِي الْأَرْضِ" كساني هستند كه از دنيا رفته اند و در برزخ در انتظار عالم قيامت هستند؛ زيرا همان طور كه قبلاً ذکر شد، عالم برزخ، تتمه دنياست. همچنین آن را عالم زمين، عالم قبر، جنه الدنيا (بهشت دنيا)، آخر دنيا و دنباله دنيا نيز می نامند و بر همین اساس از عالم برزخ در اين آيه شريفه تعبير به أرض و از ساكنان آن تعبير به "مَن فِي الْأَرْضِ" گرديده است؛ بنابراین به واسطه نفخ اول، تمامی افرادي كه از دنيا رفته و در عالم برزخ در صورت هاي مثالي هستند، هلاك مي شوند.18
2- منظور از «مَن فِي السَّمَاوَاتِ» چه کسانی هستند؟
اما مراد از كساني كه در آسمان ها هستند، ارواح شهداء، مقربين، ملائكه، ارواح موجودات مجرده قدسيه و جواهر متلألئ عوالِمِ بالاست كه يا اصلاً از برزخ عبور نداشتهاند و يا ضمن عبور از برزخ، به علت عدم گرفتاري در آن و محدّد شدن به عالم صورت، در عالم نفس وارد شده و ارواح آنان در آسمان ها قرار گرفته است؛ به طور خلاصه مي توان گفت: مراد از "مَن فِي الْأَرْضِ" برزخياني هستند كه در عالم صورت محبوس اند و نتوانستهاند خود را از عالم برزخ خارج كنند که همان اصحاب شِمال هستند و مراد از "مَن فِي السَّمَاوَاتِ" فرشتگان و ارواح شهدايي هستند كه از برزخ گذشته اند؛ ولی هنوز به مرحله فناي در ذات احديت نرسیده اند و اينان اصحاب يمين هستند.19
3- مراد از «إِلَّا مَن شَاء الله» چيست؟ و افراد مستثني چه كساني هستند؟
بر اساس آيه68زمر آن ها بايد كساني باشند كه از فرشتگان و ارواح اصحاب يمين و خوبان بالاتر و برتر بوده و آن قدر از تاب و توان بالایی برخوردار باشند كه صيحه شديدی که مردم برزخ را مي كشد و در قلب و گوش آن ها هيچ اثری نكند. باید آن صيحهاي كه ملك الموت را ميميراند و جبرئيل و ميكائيل و تمام فرشتگان مقرب را هلاك مي كند در آن ها بی اثر باشد؛ نه آن ها را بكشد و نه به وحشت اندازد. اين استثناء در دو آيه از سوره نمل و زمر آمده است كه در سوره نمل معناي "إِلَّا مَن شَاء اللهُ" را ميتوان از آيات بعد استخراج كرد؛ زيرا ميفرمايد: «كسي كه حسنه بياورد، از فزع و هراس در امان است» و مراد از حسنه در اين جا مطلق حسنه است، نه يك كار يا صفت خوب؛ چون اگر مراد از حسنه في الجمله خوبي باشد، ديگر استثناء در آيه فزع معنا ندارد و همه بايد از فزع در امان باشند؛ زيرا احدي از افراد بشر نيست، مگر آن كه في الجمله حسنه و عمل خيري از او سر زده است و از جهت ديگر در اين جا حسنه در مقابل سيئه قرار دارد و خداوند بر سيئه وعده جهنم داده؛ پس كسي كه حسنه را با سيئه توأم نمايد و نيكي را با بدي در آميزد، از فزع آن روز در امان نمي باشد و ايمني مختص افرادي است كه حسنه را به طور مطلق انجام داده باشند؛ يعني كساني كه ذات، صفات و اخلاقشان به طور كلي پاك و طيب است. آن ها كساني هستند كه به معناي تمام كلمه، از شرك خالص شدهاند، تمام امور خود را به خدا سپرده، به مقام توكل، تفويض و تسليم رسيده، ذات خود را فاني در ذات احديت نموده و هيچ شائبهاي از استكبار و فرعونيت و اظهار هستي در بقايا و زواياي نفس خود باقي نگذارده اند و اين ها همان مخلَصين هستند كه از فزع و صعق در امان بوده از حضور(نفخه احياء) استثناء شدهاند؛ چرا كه قرآن مي فرمايد: «فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ* إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ؛20 و شيطان سوگند ياد كرده همه را فريب مي دهد، مگر بندگان مخلص.»
پس مسلّماً افراد مورد استثناء، داراي هويتي خاص و شاكله اي مخصوص هستند كه از اين حكم كلي معاف شدهاند و نشان الهي و صبغه رحمانيه نسبت به آنان بسيار عالي و ارجمند است. با توجه به آيه 88 سوره قصص: «لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ؛ همه چيز هلاك ميشود، مگر وجه او» در مييابيم كه آنچه از هلاكت مصون است، "وجه الله" است و در آيه های 26 و 27 سوره الرحمن همه را فاني مي داند؛ جز "وجه الرب"؛ «وَ يَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ.»
از مقايسه اين دو آيه پي ميبريم "وجه الله" داراي دو صفت جمال و جلال است و در اين جا دو صفت جلال و اكرام را صفت وجه قرار داده نه صفت رب؛ بنابراين استفاده مي شود كه "وجه الرب" همان وجه خداست كه پيوسته باقي و جاودان است و نيز بدست مي آيد كه اين وجه داراي دو صفت جمال و جلال است.
در کل با کنار هم قرار دادن این آیات و آیه 68 زمر در می یابیم که مراد از "مَن شَاء اللَهُ" همان "وجه الله" است؛ زيرا از تطبيق آيات نفخ صور كه دلالت بر مرگ همه موجودات "إِلَّا مَن شَاء اللهُ" دارد و آيات سوره الرحمن كه دلالت بر فنا و هلاكت هر چيز دارد؛ الا وجهه و وجه ربك بدون تأمل استفاده مي شود كه "مَن شَاء اللهُ"، "وجه الله" هستند و اين ها همان بندگان مخلَص خدایند كه در برزخ توقف نداشته، در قيامت نيز حشر و حضور ندارند و صيحه برزخي اول كه صور اماته است و صيحه دوم كه صور احياء است، هيچ كدام در آن ها اثر ندارد. این ها در عالمي مافوق عالم برزخ و عالم حشر و نشر و حساب و كتاب و عرض و سؤال وارد شده اند و وجودشان به حقيقت وجه اللهي محقق گرديده كه مرگ و بَوار و نيستي در آن جا راه ندارد.21 علامه طباطبايي نيز ضمن تأييد اين موضوع می گويد: «اين وجه با رواياتي از ائمه كه نقل شده، ارواح انبياء در جواب "لمن الملك" (مؤمنون/16) مي گويند: "لله الواحد القهار"؛ و اين ها همان استثناء در آيه 68 زمر هستند.22
در تفسير نمونه ضمن طرح سه نظر در مورد اين استثناء (1- جمعي از فرشتگان بزرگ مثل جبرئيل 2- حاملان عرش 3- ارواح شهداء) آمده است: «اين ها با هم منافاتي ندارد.»23 در تفسير لاهيجي نيز همانند تفسير نمونه اين سه قول را آورده؛24 ولی نظر علامه سيد محمد حسين حسيني دقيق تر است؛ چرا كه ارواح انبياء و مخلصين از فرشتگان بالاتر است. بعضي تفاسير ضمن طرح اين سه قول، هيچ كدام را ترجيح نداده اند.25
در تفسير مخزن العرفان ضمن درج سه قول بیان شده: «شايد حقيقت محمديه كه خدا، اول آن را خلق كرد، همان استثناء از آيه 68 زمر باشد.»26 سيد عبدالحسين طيب "إِلَّا مَن شَاء اللهُ" را حضرت بقيهالله مي داند كه با قرآن سر حوض كوثر وارد ميشوند و همراه با پيامبر و جمله عرش و حور و غلمان و خزنه بهشت و جهنم است.27
نتيجه
از مقايسه نظر علامه حسيني و تفاسير دیگر ميتوان نتيجه گرفت كه مراد از استثناء، امامان معصوم(ع) و ارواح پيامبران هستند كه همان مخلَصين اند؛ ولي بعضي از تفاسير، شهداء و عدّه اي از فرشتگان را داخل در استثناءِ آيه نموده اند. با تأمل در نظر علامه حسيني كه فرمودند: « "إِلَّا مَن شَاء اللهُ" بر اساس آيات قرآن، فوق آسمان ها و زمين هستند که از فرشتگان نيز برترند»؛ مي توان نتيجه گرفت اينان همان مخلصين هستند. همچنین ايشان ضمن بحثي مفصل، فقط انبياء و ائمه متحقق به اسماء الحسني را مصداق استثناء در آيه ميدانند.28
______________________
پی نوشت:
1. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي، انتشارات آل علی، زمستان 79، خطبه 18.
2. تفسير نمونه، ج 19، مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1371، ص536.
3. قرآن و تعليمات ديني2- دين و زندگي دوم دبيرستان، 1389، ص79.
4. مؤمنون/100.
5. ترجمه تفسير الميزان، ج17، محمد باقر موسوی، انتشارات بنیاد علمی- فکری علامه طباطبائی، تابستان63، ص 465.
6. یس/29.
7. مدثر/8 و صافات/19.
8. ترجمه تفسير الميزان، ج17، ص465.
9. قاموس قرآن، ج4، سيد علي اكبر قرشي، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1364، ص128.
10. تفسير نمونه، ج19، ص538.
11. اعراف/143.
12. تفسير منهج الصادقين، ج8، محمد حسن علمی، 1366، ص119.
13. دخان/56.
14. بقره/28.
15. تفسير الكشاف، ج4، جارالله زمخشري، انتشارات دارالکتب علمیه، 1315هجری، ص272.
16. معاد شناسي، ج4، علامه سيد محمد حسين حسيني تهران، انتشارات حکمت، چاپ سوم، 1407 ه.ق، ص142.
17. ترجمه تفسير الميزان، ج17، صص498-497.
18. معاد شناسي، ج4، ص170.
19. همان، ص175.
20. صافات/128-127 و ص/82.
21. معاد شناسي، ج4، صص 205-182(با اندکی دخل و تصرف).
22. ترجمه تفسیر الميزان، ج17، ص466.
23. تفسير نمونه، ج19، ص542.
24. تفسير لاهيجي، ج3، محمد علی شریف لاهیجی، تحقیق میر جلال الدین حسینی امزی ارمزی(محدث)، انتشارات داد، 1373، ص887.
25. تفسير روض الجنان و روح الجنان، ج16، ابوالفتوح رازي، تحقیق یاحقی و ناصح، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش های اسلامی،1381، ص749.
26. مخزن العرفان في تفسير القرآن، ج11، سيّده نصرت امين اصفهانی، نشر نهضت زنان مسلمان تهران، 1361، ص239.
27. الأطيب البيان في تفسير القرآن، ج11، سيد عبدالحسين طيب، انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1378، ص343.
28. معاد شناسي، ج4، صص258-233.
قاسم مندوانی(عبادی) دبیر معارف اسلامی استان خوزستان-شهرستان شادگان*فوق لیسانس تاریخ تشیع*